تنها نیستم... یه ترسی یه غمی همیشه باهام هست که تنهام نذاره
نمی دونم چرا دوباره زده به سرم
خدایا این گره های بی دلیل کی باز می شه؟
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 8:48 توسط rainy |
دلم واسه سال تحصیلی ای که گذشت خیلی تنگ شده با همه ی سختی هایی که در کنارش کشیدم ولی بهترین سال تحصیلی عمرم بود مهری جان می دونم داری می خونیشون هنوزم وقتی عکساییو که با هم ادا در آوردیم و می بینم خندم می گیره خیلی خوشحالم که دانشگاهم یه جا قبول شدیم و می تونیم به خل بازیامون ادمه بدیم
یه جا یه جمله ی جالبی دیدم: قطره ای اشکم که از چشم فلک افتادم انگار حکایت خودمه بعد از وقتی که مرتکب یه اشتباه از رو خریتم شدم. دلم از زمین و زمان پره اومدم اینجا خالیش کنم چرا آدما حرفای خودشونم باور ندارن؟ چرا؟؟؟ بقول حمید عسکری هر چی که بسرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود هر چی که بود پای خودم... همش تقصیر خودمه امیدوارم بتونم خودمو از زیر این نگاههای سنگین نجات بدم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 20:27 توسط rainy |
درود دوستان الان تقریبا" سرحالم امروز جوابای کنکور آزاد اومد دیدم تهران قبول شدم یه کم ذوق کردم ولی از این بیشتر خوشحال شدم که با رفیق فابریکم یه جا افتادیم... از الان نقشه کشیدیم با هم دانشگاه رو به گند بکشیم امروز می خوام یه آهنگ خیلی زیبا و معروف از گروه metalica به نام the unforgiven براتون بذارم ( در ادامه مطلب) امیدوارم خوشتون بیاد نظر فراموش نشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:21 توسط rainy |
نوشتنش هیچ فایده ای نداره ولی انگار فقط این وبو دارم که بهش بگم حالم خرابه . . . چرا وقتی هر کی دلش می گیره میاد سراغ من تا آروم بشه؟ چرا من هیچوقت حق درد دل با کسی رو ندارم؟ منم آدمم دوست دارم وقتی داغونم یکی آرومم کنه ولی جرات ندارم انگار کسی نیست درکم کنه یا همه انقدر دردسر دارن که حوصله ی منو نداشته باشن...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:42 توسط rainy |
این خبر را اطلاع رسانی کنید
حماسه من
حماسه تو
حماسه ما
حماسه ای دیگر
حماسه ای سبز
27 شهریور برابر با 23 رمضان
مهدیه تهران
با حضور کروبی موسوی خاتمی هاشمی
با شرکت در نماز جمعه و راهیمایی قدس سراسر ایران
این راهیمایی حکومتی را از دست کودتاگران خارج کنیم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 8:13 توسط rainy |
این خبر را اطلاع رسانی کنید
لطفا در سایت خود و به سایتهای دیگر اطلاع رسانی کنید
تجمعات اعتراضی به دفن مخفیانه شهدای سبز در بهشت زهرا و اعلام حمایت از شیخ اصلاحات در مورد
تجاوز به زندانیان این اعلامیه از سوی فعالین داخل کشور برای کلیه سایتها ارسال شده است
اطلاع رسانی کنید
با توجه به اینکه دو ماه سابقه تجمعات نشان داده که تجمعات شبانه چندین برابر
تجمعات روزانه موفق بوده و همچنین ادامه دار بودن تجمعات باعث زدن ضربه سنگین به
جبهه مقابل خواهد بود ، تجمع روز6 و 7 شهریور در ساعت 6 غروب در تهران و سایر
شهرهای ایران در مکانهای زیر برگزار خواهد شد :
شيراز : فلکه گاز ( بلوار ملاصدرا – فلکه نمازي ) ….
مشهد : فلکه تقی آباد ( بلوار سجاد ، پارک ملت) …
اصفهان : هتل پل (چهارراه نظر-نظر غربی-فلکه فیض ) …
تبريز : میدان ولیعصر ( ميدان دانشسرا –ميدان قونقا ) …
گرگان : خيابان شاليکوبي ( بلوار ناهارخوران )…
اهواز : فلکه سوم کیانپارس ( زيتون کارمندي – چهارراه نادری)…
اروميه : خیابان خیام ( میدان مرکزی )…
يزد : پارک آزادگان ( میدان اطلسی )…
بندرعباس : مقابل مجتمع ستاره جنوب ( ميدان وليعصر)…
رشت : سبزه میدان ( ميدان لاکاني – پارک شهر )…
بوشهر : ميدان امام ( خيابان مطهري)…
اراک : ميدان باغ ملي ( دروازه تهران)…
کرمانشاه : میدان مصدق ( چهارراه جوانشير)…
قم : ميدان سعيدي ( ميدان مطهري)…
قزوين : ميدان عارف قزوینی (ميدان آزادی)…
اردبيل : میدان آزادی (چهارراه امام)…
همدان : ميدان بوعلی (ميدان امام)…
ايلام : ميدان امام (چهارراه جمهوري)…
کرمان : میدان آرادی (ميدان باغ ملي)…
خرم آباد : ميدان آزادي ( پارک شريعتي)…
سنندج : ميدان اقبال ( پارک استقلال)…
بيرجند : ميدان دوم رحيم آباد ( ميدان اول)…
بجنورد : روبروي مجتمع ارم (چهارراه مخابرات)…
ساري : سه راه قارن ( فلکه ساعت)…
سمنان : ميدان معلم (ميدان مطهري)…
ياسوج : ميدان هفت تير ( پارک چمران)…
زاهدان : پاساژ قائم ( ميدان آزادي)…
زنجان : سبزه ميدان (حسينيه اعظم)…
شهرکرد : ميدان فردوسي ( چهارراه بازار)
![]()
تجمع روز6 و 7 شهریور در ساعت 6 غروب در تهران
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 20:47 توسط rainy |
درود من یه مدتی نبودم که البته مهمم نیست تو این پست می خوام تکست یکی از آهنگای گروه محبوبم anathema رو براتون بذارم این کار (Parisienne Moonlight) قدیمی تکست و آهنگ خیلی ساده ولی زیبایی داره I feel I know you
I don't know how
I don't know why
I see you feel for me
You cried with me
You would die for me
I know I need you
I want you
To be free of all the pain
You have inside
You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see
inside of me
And now i'm leaving you
I don't want to go
Away from you
Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
To feel...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 23:13 توسط rainy |
درود جمعه کنکور دادم اصلا" هم جالب نبود. اعصاب تعطیل. راجع به سبک وبم فعلا همینجوری پیش می رم هر وقت حسش اومد پست راجع به متال هم می ذارم. شنبه ونک شلوغ بود من نمی دونستم وگرنه می رفتم یارخیابانی من با من و هم رای منی در زیر باتوم و چماغ یاور و همراه منی گم شده رای منو تو تو انتخابات سیاه دشمن خاشاک و خسند بسیج و ناجا و سپاه زنجیر و چاقو می کنه صورت و زخمی و کبود چشم داره عادت می کنه به گاز اشک آور و دود رای منو تو نتونست زنجیرارو پاره کنه مشت گره کرده ی ما میهن و آزاد میکنه
خواهشا" متن موجود در ادامه مطلب رو تو وب هاتون کپی کنید
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 13:47 توسط rainy |
درود دوستان
می خوام سبک وبو عوض کنم
بین این دو تا یکی و انتخاب کنید و تو نظرات بهم خبر بدید
۱.حوادث روزمره(سبک فعلی وب)
۲.موسیقی سبک متال
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 13:5 توسط rainy |
ایرانی با غیرت حمایت حمایت می کشم می کشم آنکه برادرم کشت ما زن و مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد خامنه ای حیا کن سلطنتو رها کن احمدی به گوش باش ما مردمیم نه اوباش دیروز من و رها تو بلوار کشاورز خیابون جمالزاده داشتیم این شعارارو میدادیم یه دفعه دیدیم همه عربده یکشن فرار می کنن. نزدیکمون نمی دونم یه درمانگاه بود یا بیمارستان.منو رها هم دست همدیگه رو محکم گرفته بودیم. از همه طرف هل می دادن. گاز اشک آور و فلفل زدن. همه مون داشتیم خفه می شدیم نفهمیدم چه جوری پله های درمانگاه و رفتیم بالا. نزدیک ۱ ساعت اونجا بودیم چند نفر داشتن آمار مامورا رو می گرفتن. بالاخره بعد از ۴۵ دقیقه،۱ ساعت یه خانمه اومد گفت فقط شما دو تا برید پایین رفتیم و خوشبختانه خبری نبود فقط اوندست خیابون ۴ تا موتور سپاهی بود سریع یه ماشین گرفتیم به سمت خونه تو آزادی تا قبل از سازمان وزارت کار مردم تو پیاده رو ها بودن. ولی از خود سازمان تا انتها قدم به قدم مامور وایساده بود. شانس آوردم رها چیزیش نشد. بینیشو تاز عمل کرده. تو درمانگاه بغلش گریه کردم گفتم منو ببخش... بابام میگه تا وقتی آمریکا نخواد هیچ اتفاقی نمی افته پس جواب خون جوونارو کی میده؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 8:33 توسط rainy |
آن خس و خاشاک تویی پست تر از خاک تویی شور منم، عاشق رنجور منم زور تویی، کور تویی هاله ی بی نور تویی دلیر بی باک منم مالک این خاک منم
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14:49 توسط rainy |
درود دوستان
من واقعا متاسفم ... تو چه مملکتی داریم زندگی میکنیم
هیچوقت اندازه ی شنبه آرزوی مرگ نکردم
یه مشت وحشی پست فطرت جلوی چشام به خواهر برادرام تیر می زدن
کاشکی همه ی همه با هم یه دست بودیم و اعتصاب می کردیم
اونوقت هیچوقت نمی تونستن اینجوری دسته گلا رو پرپر کنن
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 21:44 توسط rainy |